فاطمه معصومه عليها السلام در شعر شاعران 

 

محمدهادى حميديان

در طول تاريخ, شعراى اسلامى و سرايندگان آزاده شيعه, سهم به سزايى در ترويج مكتب امامت و ولايت و اشاعه فضايل و مناقب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام داشته اند كه سروده هاى حكمت آموز آنان هميشه صفا بخش قلوب عاشقان و شيفتگان خاندان نبوت و رسالت بوده است و به عنوان سندى خاويد و ماندگار در طول قرون و اعصار پيام آور مظلوميت و حقانيت مكتب سرخ علوى و مبين قطره اى از درياى بى كران فضايل اهل بيت عليهم السلام بوده اند.
و در همين راستا, عظمت مقام كريمه اهل بيت عليهم السلام اين شاعران ومناديان حق و آزادى را به اظهار خالصانه ترين تعظيم و تكريم در برابر بارگاه ملكوتى آن بزرگ بانوى اسلام و سرودن اشعار و قصايدى ژرف و عميق پيرامون فضايل و مناقب آن بزرگوار وادار نموده است, كه مجموعه آنها خود ديوان مستقلى خواهد بود ولى در اينجا به برگزيده اى از آنها بسنده مى كنيم:

دخت خورشيد

(گنجينه دانشمندان, ج 1, ص 19. (قصيده از آيت الله وحيدى خراسانى)

ايدختر عقل و خواهر ديـــن
وى گوهر درج عز و تمكين
عصمت شده پاى بند مويــــت
اى علم و عمل مقيم كويت
اى ميوه شاخسار توحيـــــد
همشيره ماه و دخت خورشيد
وى گوهر تاج آدميــــــــت
فرخنده نگيــــن خاتميت
شيطان بخاطب (قم) براندنـد
پس تخت ترا بقم نشاندنـد
كاين خانه بهشت وجاى حواست
ناموس خداى جايش اينجاست
اندر حرم تو عقل ماتســــت
زين خاك كه چشمه حياتست
جسمى كه دراين زمين نهان است
جانى است كه در تن جهان است
اين ماه منير و مهر تابان
عكسى بود از قم و خراسان
ايران شده نور بخش ارواح
مشكات صفت به اين دو مصباح
از اين دو حرم دلا چه پرسى
حق داند و وصف عرش و كرسى
هر كس به درت بيك اميدى است
محتاج تر از همه(وحيدى)است


فاطمه ثانى

(گنجينه دانشمندان, ج 1, ص 24, قصيده اى از آيت الله ثقفى تهرانى - ميرزا محمد) 

اى كه به خلق جهان تويى سر و سرور
شان تو از قدر كاينات فزون تر
وقت ثناى تو مات عقل خردمند
گاه مديح تو محو فكر سخنور
طاير و هم ار, رسد به پايه قدرت
بال و پرش سوزد ار بود چو سمندر
شانه گيسوى توست, پنجه خورشيد
آينه روى توست ماه منور
رشحه اى از نور طلعت تو به افلاك
بر شد و افلاك از آن شدند پر اختر
عكس زابروى تو هلال چو برداشت
گشت مشار اليه خلق سراسر
بهر وجود تو خلق گشته دو عالم
بهر تو گرديده كاينات مسخر
خلقت هستى, تو داده اى به همه خلق
زآنرو مهتر تويى بر اين همه كهتر
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى
از مدد فيض تو شدند پيمبر
كفو تو را چون نكرد خلق خداوند
زآن ننمودى به عمر خويش تو شوهر
خلق جهان جمله اند زوج و خدا فرد
تو چو خدا فردى و ندارى همسر
ذره اى از عصمتت زنان جهان را
گر برسد مريمند جمله و هاجر
شبنمى از جود توست رحمت نيسان
سبزه اى از كشت تو است گنبد اخضر
دست كشيدى مگر تو بر سر آهو
كز وى حاصل شداست نافه اذفر
والليل از موى تو شداست مبين
والشمس از طلعت تو گشت مفسر
باب عطايت گشاده بر همه عالم
چشم اميد خلايق است بر اين در
گرد ضريحت دواى اكمه و ابرص
گرد حريمت شفاى عاجز و مضطر
حكم الهى به مهر توست مسجل
امر خدايى به حب تو است مقرر
بضعه زهرائى و سلاله حيدر
نور دو چشم نبى, حبيبه داور
فاطمه ثانيى به عالم ظاهر
ليك به معنى توئى همان و نه ديگر
مظهر حقند خانواده عصمت
جلوه ربند دودمان مطهر
بسته لبم لم يلد وگرنه بگويم
دخت خداى است بنت موسى جعفر
عمر تو كوتاه همچو شاخه گل بود
چون تو بزرگى و اين سراست محقر
نيست مرا غير درگه تو پناهى
آخر و اول تويى و اول و آخر

 

حبيبه حق

(لمعات عشق, حيدر معجزه, ص 106)


تو اى حبيبه حق خلوه از خدا دارى
كه سوى خويش همه چشم ما سوى دارى
به چرخ حشمت و اجلال بيشتر از مهر
به پيش ديده اهل صفا ضيا دارى
تو آشنا نشوى گرچه به كسى از قدر
وليم در همه عالم تو آشنا دارى
به زائرين حريم خود اى ستوده خصال
نظر ز راه محبت جدا جدا دارى
به يك نگاه مس قلب ما طلا سازى
تويى كه با نظر خويش كيميا دارى
به هر كه مى نگرم جانب تو روى آرد
تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى
از آن كه دختر موسى ابن جعفرى بخدا
كنند مدح تو گر تا به حشر جادارى
در پر بهاء(لمعات عشق, ص 118)
بالد بر آسمان ز شرف آسمان قم
سايد بر آستان تو سر آسمان قم
درگاه تو است مركز دارالفنون علم
طلاب دين كواكبى از كهكشان قم
در پيشگاه حضرت معصومه صبح و شام
بيزد گهر, مدرس گوهر فشان قم
سبقت ز ساكنان حريم خدا برند
از راه دوستى على عارفان قم
چون پاى اهل علم بر اين خاك مى رسد
اى دل به جان ببوس توهم خاكدان قم
اى در پر بها به قم گشته اى مكين
كردى ز خلد باز درى در مكان قم
سر عاكفان كعبه يزدان به جان نهند
بر آستان قدس ملك پاسبان قم
الفاظ در معانى مدح تو قاصر است
اى نازنين كه جسم تو باشد روان قم
آيد اگر خليل پيمبر در آن حرم
نبود شگفت گر شود از عاكفان قم
چشم دلم ز گرد ضريح تو روشن است
آرى چو توتيا بود اين ارمغان قم

 

جمال و كمال فاطمى(س)

(گنجينه دانشمندان, ج 1, ص 17)


خاك قم گشته مقدس ازجلال فاطمه
نورباران گشته اين شهرازجمال فاطمه
گرچه شهر قم شده گنجينه علم و ادب
قطره اى باشد ز درياى كمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و كهرباى نورها
باشد از نقد جمال بى مثال فاطمه
صافى آيينه ايوان نيكو منظرش
گوشه اى از صافى قلب زلال فاطمه
عطرآگين گشته گراين بارگاه جنتى
اين نسيمى است ازعبير بى همال فاطمه
بر سر ما سايه افكن ازكرامت اى بتول
شد سعيد آنكس كه بد اندرظلال فاطمه
آفت دلها غم است بردرگه معصومه ام
حرمت من حرمت عز و جلال فاطمه
يارب ازغمها مرا برهان هم ازافسردگى
عفوكن مارا به قلب پر ملال فاطمه
كبريا از درگهش كس رانكرده نااميد
خاصه آنكو داشت پشتيبان مثال فاطمه

ريحانه رسول

(لمعات عشق, ص 58, ديوان حيدر معجزه)


رواق دختر موسى بن جعفر است اينجا
حريم فاطمه بنت پيمبر است اينجا
در بهشت برين گر طلب كنى به خدا
ببوس باادب آن راكهآن دراست اينجا
زمين قم به مثل چون صدف بود آرى
وجود حضرت معصومه گوهر است اينجا
ببند عقد نماز اندرين مقام رفيع
كه جاى گفتن الله اكبر است اينجا
مخوان به خلد برينم زكوى او واعظ
براى من ز دوصدخلد برتراست اينجا
حبيبه حق و ريحانه رسول و على
يگانه دختر زهراى اطهر است اينجا
ببوس از سر صدق و صفا ضريحش را
كه موردنظر حى داور است اينجا
مسيح زنده شود در حريم اين بانو
عجب ز فيض دمش روح پروراست اينجا
زيمن موكب اجلال فاطمه بنگر
كه در تاج سرهفت كشور است اينجا
فروغ روضه او پرتو افكن است به مهر
چرا كه مطلع خورشيدانوراست اينجا
اگر بديده ادراك بنگرى بينى
كه مهروماه هم ازذره كمتراست اينجا
از آن شدند سلاطين مقيم در كويش
كه خاك درگه اوزيب افسر است اينجا
كند بدرگه او سجده صبحدم خورشيد
كه از فروغ ولايت منوراست اينجا
اگر تجلى حق بينى از در و ديوار
عجب مدار كه دخت پيمبر است اينجا
تبارك الله از اين روضه بلند رواق
كه از تصورواز وصف برتراست اينجا
برو قهارت دل كن بيا به روضه او
كه جاى مردم پاك ومطهر است اينجا
از آن پناه به كوى تو آرم اى بانو
كه فيض روح زلطفت ميسر است اينجا
مرا كه نام بود حيدر آمدم به درت
چرا كه نوردو چشمان حيدراست اينجا
زمين قم شده روشن ازآن به غيب وشهود
كه نورحق به جمالت برابراست اينجا
زآفتاب قيامت غمى نخواهد بود
مرا كه سايه لطف توبرسراست اينجا
سزد (معجزه) قم همچنان بهشت بود
چراكه دخترموسى بن جعفر است اينجا

 

بارگاه رفيع فاطمى

(از تاج الشعراء جيحون, زندگانى حضرت معصومه عليها السلام, ص 86) 

اين بارگه كه چرخ بر رفعتش گم است
فخر البقاع بقعه معصومه قم است
فخر البقاع نيست كه فخر البقا بود
اين بارگه كه چرخ بررفعتش گم است
با خاك درگهش خضر اندر گه نماز
كارى كه فرض عين شمارد تيمم است
سنگ حريم او فلك النجم عالم است
ريگ سراى او ملك العرش انجم است
سقاى او چو آب زند گرد ساحتش
ازرشك با سرشك قرين چشم قلزم است
در التماس بارقه گنبد هنـــوز
در طور روح موسى اندر تكلم است
از رشك خشتهاى زر اندود او مدام
داغى چو شمس بردل اين هفت طارم است
هى پا نهاده زائر او بر پر ملك
بس ازملك به طوف حريمش تهاجم است
حق دارداين مكان زند ار,دم ز,لامكان
كو را يگانه گوهر سلطان هفتم است
اخت رضا و دختر موسى كه حشمتش
مستور از عفاف ز چشم توهم است
هم در حسب بزرگ آب اندر پى اب است
هم در نسب سترك ام اندر پى ام است
آن كعبه است مرقد فرقد علو او
كز پيل حادثات مصون ازتهدم است
يابضعه البتول و يامهجه الرسول
اى آنكه رتبه تو وراى توهم است
از اشتياق سجده بر خال چهر تو
آدم هنوز روى دلش سوى گندم است
دانند اگر زآدم و حوا موخرت
من گويمت برآدم وحوا تقدم است
زيرا كه جز ثمر نبود مقصد از درخت
وان شاخ وبرگش ارچه بود عودوهيزم است
ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد
بردرگهت اميد علاج تندم است
مردم زيارت تو كنند از پى بهشت
وين خود دليل بر عدم عقل مردم است
زيرا كه جز زيارت كويت بهشت نيست
ورهست درب كوى تو آن را تصمم است
ابليس را كه چنگ ندامت گلو فشرد
بر درگهت اميد علاج تندم است
مردم زيارت كويت بهشت نيست
ور هست درب كوى تو آن تصمم است
با صدق تو صباح دوم را بدون كذب
بر خويش خنده آيد و جاى تبسم است
كى شبه مريمت كنم از پاك دامنى
كالوده اش زنفحه روح القدس كم است
آن جا كه عصت تو زند كوس دور باش
پاى وجود روح قدس در عدم گم است
گردون به پيش محمل فرت جنيبتى است
كز آفتاب كوى زرش زيور دم است
ذلى كه از پى تو بود عين عزت است
خارى كه در ره توخلد به ز,قاقم است
اى بانوى حرم سوى جيحون نظاره اى
كز انقلاب دهر, همى در تلاطم است
مويم اگرچه شد به معاصى سپيد ليك
رويم منه سياه كه دور از ترحم است

روح ايمان

(لمعات عشق, ص 102)


ولاى حضرت معصومه راحت جانست
به چشم مردم آگاه روح ايمانست
كسى به دعوى ايمان خود بود صاذق
كه پيرو نبى و تابع امامان است
چو اهل بيت نبى گوهران بى مثلند
بهايشان ز شرف فوق درك انسانست
به هر گلى كه ز باغ رسالت است و على
هر آنكه دل ندهدجوار نزد يزدانست
چه جاى آن كه نباشد محب معصومه
كه او به چرخ ولا اختر درخشانست
به خاك پاى تو اى بنت موسى جعفر
كه توتياى ضيابخش اهل عرفانست
اگر چبيبه حق خوانمت از آن باشد
كه بر مقام تو عارف خداى سبحانست

 

 شافع يوم المعاد

(از سيد محمد رضا خادم,زندگانى حضرت معصومه عليهاالسلام,ص 100)

يا رب اين خلد برين يا جنه الماواستى
يا همايون بارگاه بضعه موساستى
اين مهين بانو كه در برج شرافت اخترى است
نسل پاك و زاده انسيه الحوراستى
فاطمه اخت الرضا, سلطان دين, روحى فداه
خاك درگاه تو از عرش علا اعلاستى
ملجا اهل زمان و شافع يوم المعاد
خواهر سلطان دين و ثانى زهراستى
مرقد نورانيش گويا رياض جنت است
تربت پاكش ز مشك و عنبر ساراستى
گو بيايد تا به بيند اين همايون بارگاه
آنكه بر وجود جنت دنياستى
حضرت ناطق بحق صادق چنين فرموده است
درجزاى زائر او جنت الماواستى
اى مهين بانوى كاخ عصمت, اى مايه وجود
اى كه خاك درگهت رشك دم عيساستى
حق ام و اب اگر مانع نبودى گفتمى
هم زخيل خادمانت آدم و حواستى
طالب دنيا به قم چون طير اندر مجلس است
ظالم اندردشت قم چون ملح در درياستى
هر كه از روى خلوص آرد به درگاه تو روى
خوشدل از دنيا وفارغ ازغم عقباستى
عقل در احصاء قدرش قاصر است و پا به گل
گرچه چون لقمان دهر وبوعلى سيناستى
خطه قم شد زيمن مقدمش رشك جنان
در صفا دارالخلودو ازشرف غبراستى
چون بديدى اين بنا را عقل گفتى كاسمان
صورتى در زير دارد آنچه دربالاستى

 

 بضعه موسى

(زندگانى حضرت معصومه, سيد مهدى صحفى, ص 102, شعر از فتحعلى خان صبا. (اين اشعار دور گنبد حضرت نوشته شده است).

آتش موسى عيان از سينه سيناستى
يا كه زرين بارگاه بضعه موساستى
بضعه موسى بن جعفر فاطمه كز روى قدر
خاك درگاهش عبير طره حوراستى
تو گلى رنگين ز طرف گلشن ياسين بود
آيتى روشن ز صدر نامه طاهاستى
پرتوى از آفتاب اصطفاى مصطفى
زهره اى از آسمان عصمت زهراستى
صحن او را هست اقصى پايه عزت چنان
كز شرف مسجود سقف مسجد اقصاستى
پستى از صحن حريمش را به پا طاق حرم
كين مكان عزت و آن مسكن غبراستى

 

گل گلشن فاطمى

(مدرك سابق, ص 89, قصيده فاضل ارجمند آقاى دوانى)


ز باد حوادث گلى از پيمبر(ص)
در اين خاك عنبر فشان آرميده
يكى لاله از لاله زار ولايت
به گلزار قم بين چسان آرميده
گل گلشن فاطمى بين كه چونان
زدست قضا نوجـوانآرميده
در اين بارگاه رفيع دل افروز
نهان زيب تاج كيـانآرميده
در اين ارض اقدس يكى گوهر پاك
به تقدير چرخ زمان آرميده
درخشان مهى دخت موسى بن جعفر
كزو كشورى در امانآرميده
جبين سا به خاك درش هان كه بى شك
در اين بقعه جان جهان آرميده
بگرد حريمش بسان كبوتر
هزاران ز روحانيان آرميده
به پيرامن مشغل پر فروغش
شهان و دو صد عالمـان آرميده
به فردوسيان گو به قم اندر آيند
كه زينت ده حوريان آرميده
كمال و شرف, علم و جاه و جلالت
به هر سوى اين آستـان آرميده
به هر جا كه گامى نهى با تامل
فسرده تنى شادمان آرميده
قدمها به آرامى اين جا فرو نه
كه در اين زمين گلرخانآرميده
به عبرت نظر كن كه بينى در اينجا
هزاران سر و ســروران آرميده
هزاران گل و بلبل و سرو و سوسن
دو صد نرگس و ارغـوان آرميده
خوش آنان كه در قم همى جان سپارند
خوش آن كو دراين گل مكانآرميده
خوش آن روزگارى كه در قم گذشت
خوشا حال آن كه شبـان آرميده
چه غم دراد از روز محشر(دوانى)
كه در ظل اين سايبان آرميده

 

حريم خدا

(اشعار از مرحوم سيد جعفر احتشام)


اى خاك پاك قم چه لطيف و معطرى
خاكى ولى ز ذوق و صفا بند گوهرى
گوهر كجا و شان تو نبود عجيب اگر
گويم ز قدر و منزلت از عرش برترى
بس باشد اين مقام ترا اى زمين قم
مدفن براى دختر موسى بن جعفرى
آن بانوى حريم امامت كه مام دهر
نازاده بعد فاطمه يك همچو دخترى
يا فاطمه, حريم خدا, بضعه بتول
محبوبه مكرمه حى داورى
هستى تو دخت موسى و اخت رضا يقين
گردون نديده همچو پدر هم برادرى
فخر امام هفتم و هشتم كه از شرف
شايسته نيست آنكه كند با توهمسرى
از لطف خاص و عام تو اى عصمت اله
بر عاصيان شفيعه فرداى محشرى
صد حيف يوم طف نبودى بكربلا
بينى بنات فاطمه با حال مضطرى
و آن يك شكسته بازو و آن يك دريده گوش
وان ديگرى به چنگ لئيم ستمگرى
زينب كشيد ناله كه يا ايها الرسول
بين بهر ما نمانده نه اكبرنه اصغرى
يا فاطمه بجان عزيز برادرت
بر (احتشام) لطف نما قصر اخضرى


نگين قم

(سروده آقاى جواد محدثى)


شهرها انگشترند و (قم) نگين
قم, هماره حجت روى زمين
تربت قم, قبله عشق و وفاست
شهر علم و شهر ايمان و صفاست
مرقد (معصومه) چشم شهر ما
مهر او جانهاى ما را كهربا
دخترى از اهل بيت آفتاب
وارث در حيا, گنج حجاب
در حريمش مرغ دل پر مى زند
هر گرفتار آمده, در مى زند
هر دلى اينجاست مجذوب حرم
جان, اسير رشته جود و كرم
اين حرم باشد ملائك را مطاف
زائران را ارمغان, عشق و عفاف
آستان بوسش بسى فرزانگان
معرفت آموز, از اين آستان
ديده پاكان به قبرش دوخته
عصمت و پاكى از آن آموخته
(حوزه قم) هاله اى بر گرد آن
فقه و احكام خدا را مرزبان
قم هميشه رفته راه مستقيم
بوده در مهد هدايتها مقيم
قم نمى بيند مگر خواب قيام
تيغ قم بيگانه باشد از نيام
شهر خون, شهر شرف, شهر جهاد
شهر فقه و حوزه, علم و اجتهاد
هر كجا را هرچه سيرت داده اند
اهل قم را هم بصيرت داده اند
نقطه قاف قيامند اهل قم
برق تيغ بى نيامند اهل قم
اهل قم, از اول ولايت داشتند
در دل و در ديده, (آيت ) داشتند
سر نمى سودند, جز بر پاى دين
دل نمى دادند الا بر يقين
دين, مطيع امر مولا بودن است
راه را با رهنما پيمودن است
دختر (موسى بن جعفر) را درود
كز عناياتش تراويد اين سرود

 

 

لطف بى انتها

(سروده آقاى حسان)


آيتى از خداست معصومه
لطف بى انتهاست, معصومه
جلوه اى از جمال قرآن
چهره اى حق نماست, معصومه
عطر باغ محمدى دارد
زاده مصطفى است, معصومه
پرتوى از تلالو زهرا
گوهرى پر بهاست, معصومه
ماه عفت نقاب آل كسا
دختر مرتضاست, معصومه
اخترى در مدار شس شموس
يعنى اخت الرضاست, معصومه
زائران, يك در بهشت اينجاست
تربتش با صفاست, معصومه
در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست, معصومه
از مدينه, به قصد خطه طوس
رهروى خسته پاست, معصومه
تا زيارت كند برادر خويش
فكر و ذكرش دعاست, معصومه
روز و شب, عاشقى بيابان گرد
خواهرى با وفاست, معصومه
يا مگر اوست, زينب دگرى
كز برادر جداست, معصومه
تا بدانى كه نيمه ره جان داد
بنگر اكنون كجاست, معصومه
از وطن دور و از برادر دور
حسرتش غم فزاست, معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش
وارث كربلاست, معصـــومه
هر حسينيه بيت اوست (حسان)
چونكه صاحب عزاست, معصومه


 
كتاب فروغى از كوثر ص 77 ـ 98